اسكندر بيگ تركمان

915

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

عقيدت و اخلاص بظهور مىآورد سيد ناصر پسر خود را در اوان كودكى جهت ازدياد مراتب اخلاص بپايهء سرير اعلى فرستاده در ظل تربيت شاهانه نشو و نما يافت در اينسال حسب الالتماس پدر او را رخصت عربستان دادند بعد از فوت والد حسب الامر اعلى جانشين والد و متصرف ملك موروث گرديد . اما او نيز در اواخر اين سال مريض گشته در عالم جوانى وداع عمر و زندگانى كرده از دولت و كامرانى تمتعى نيافت حكومت عربستان حسب التماس عظماى قبايل به سيد راشد برادرزاده سيد مبارك تفويض يافت شرح حال او انشاء الله تعالى در وقايع قرن ثانى مرقوم ميگردد . ديگرى از متوفىها مير فتاح مين باشى اصفهانى است كه در گرجستان چنانچه مذكور شد زخم تفنك خورده چون به اردو آوردند عمر سپرى كرد عنايت شهريارى پسر رشيد او را بجاى پدر نصب نموده مير فتاح ثانى لقب دادند . خطاب در ختم كتاب حجله آرايان عرايس سخنورى و مشاطگان ابكار نكته پرورى كه در سوابق زمان و سوالف دوران صور پريچهرگان معانى و غدار شاهدان الفاظ را در نظر خواهندگان عالم شوق و آرزومندان شواهد ذوق به صد غنج و دلال و آرايش خط و خال بجلوه درآورده چون يغمائيان تتارى رفت و روب عرصهء صورت و غارت جهان معنى كرده‌اند شعر سخن هر چه آن گفتنى گفته‌اند * بر و بوم دانش همه رفته‌اند خاصه راقمان صحايف انشاء و اخبار و مورخان حديث آراى سخن گذار كه جرعهء اقلام عنبر - فامشان از بادهء خوشگوار معنى لبريز و هواى سخن سرائى از شميم انفاس قدسيه ايشان عبير آميز لالى طبع در نثارشان آويزهء گوش و گردن مستعدان روزگار و صنايع بدايع كلك گهر سلك آن هنر - مندان نادره كار در عرصهء جهان يادگار است هر چند دست آرزوى طالبان نكات معنى از دامان سرادق اقبال كوتاهست و عقل و انصاف گزين از اسرار كلمات حكمت آئين ايشان خبير و آگاه با طبع سليم و ذهن مستقيم بمضمون اين مقال كه : بيت گويند بگيتى سخن تازه نماندست * اين نكته نه معقول دل نكته گذارست در دهر خريدار نماند است و گرنه * در پردهء غيب است هنوز آنچه بكارست راقم اين خطاب مشكين نقاب از پردهء حجاب بيرون آمده ميگويد كه ابواب فيوضات الهى بر چهرهء آمال طالبان جواهر معنى گشوده است و مخزن لالى بحر سخن سرائى هرگز از جواهر روائى نكته پيرائى خالى نبوده شعر كس نپرداخت در جهان هرگز * [ 645 ] معدن از لعل و بحر از مرجان